عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

205

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ - ابن عباس گفت و قتاده ، كه امت موسى آن گه كه در زندان تيه بماندند و تشنه شدند ، گفتند - يا موسى من اين الشراب هاهنا و قد عطشنا ؟ يا موسى بيابان بى آب است و ما تشنه تدبير چيست ؟ فاوحى اللَّه الى موسى اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ - بموسى وحى فرستاد كه عصا بر سنگ زن . گفتند : عصاى موسى شاخى بود از مورد بهشت كه آدم با خود آورده بود ، و پس از آدم پيغامبران بميراث مىبردند تا به شعيب پيغامبر رسيد و شعيب بموسى داد . و بالاى آن ده گز بود و سر آن دو شاخ بود ، بشب تاريك هر دو شاخ مىافروختى چنانك دو قنديل ، و كارهاى موسى بسى در آن بسته بود و معجزها بر آن ظاهر شد . ابن عباس گفت - موسى را بجاى چهار پاى بود آن عصا كه زاد و مطهره و قماشى كه داشتى بر آن نهادى ، چون شب در آمدى موسى را پاسبانى كردى ، و حشرات زمين چون مار و كژدم و غير آن از وى باز داشتى ، اگر گرگ در گله افتادى چون سگى گشتى پيش گرگ باز شدى ، اگر موسى را دشمن پديد آمدى چون مرد جنگى با آن دشمن جنگ كردى ، چون موسى بسر آب چاه رسيدى با وى دلو و رسن نبودى آن عصا وى را چون دلو و رسن شدى تا آب بدان بيرون كردى ، اگر موسى را آرزوى ميوه خاستى عصا به زمين فرو بردى آن ميوه كه آرزوى وى بودى از آن پديد آمدى ، ازين عجب تر كه موسى را چون رفيق مونس بودى اندوه و شادى خود با وى بگفتى ، سبحان المقدر كيف يشاء سبحانه . فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ موسى را گفتيم - عصاء خويش بر سنگ زن تا چشمه‌هاى آب از آن روان شود . وهب بن منبه گفت سنگى مخصوص نبود كه عصا بر هر سنگ كه زدى آب از آن روان شدى ، بنى اسرائيل گفتند اگر موسى عصا گم كند ما از تشنگى بميريم فرمان آمد كه - لا تقر عنّ الحجارة و لكن كلّمها تطعك لعلّهم يعتبرون - نيز عصا بر سنگ مزن ، يا موسى سنگ را فرمان ده تا آب بيرون دهد . موسى چنين ميكرد . ايشان گفتند - كيف بنا لو افضينا الى الرمل و الارض الّتى ليست فيها